در این روز های ماه رمضان که جای صدای ربنای استاد شجریان بر سر سفره های افطار خالی ست، داشتم کلیپی را که یکی از دوستان خوبم از ربنای استاد برایم فرستاده بود را نگاه می کردم. مانلی،تلویزیون و کارتون را ول کرد و آمد پیشم و بدون کلمه ایی تا آخرش را به دیدن ایستاد. بعد از آنکه داشتم نفس عمیقی میکشیدم از سر حسرت، مانلی اشاره ای به تصویر استاد کرد و گفت: "بابا، چقدر این آقا قشنگ می خونه". بعد اشاره ای به تصویر استاد که متفکر به جایی در دوردست خیره شده بود کرد و گفت:" فکر کنم فقط همین آقا هستش که وقتی از این چیزها میخونه دستاش رو نمیزاره روی گوشش". با تعجب پرسیدم:" چرا باید دستش رو بزاره رو گوشش؟". با قیافه حق به جانب نگاهم کرد و گفت:" آخه اونای دیگه از بس بد می خونن که خودشون هم دستاشون رو میزارن رو گوششون که صدای خودشون رو نشنون."